محمد بن حسين البيهقي
677
تاريخ بيهقى ( فارسي )
پيش نهاد و بسيار جراحتها يافت از سنگ و از هر چيزى و خطرها كرد 1 و بمرادها رسيد ، و آخر نود و سه سال عمر يافت و اينجا گذشته شد 2 بر بستر ، و ما تدرى نفس باىّ ارض تموت 3 . و نيكو گفته است بواسحاق 4 ، شعر : و ربّما يرقد ذو غرّة * اصبح فى اللّحد و لم يسقم يا واضع الميّت فى قبره * خاطبك القبر و لم تفهم 5 و سديگر روز 6 امير از پگاهى روز 7 نشاط شراب كرد برين بالا . و وقت ترنج و نارنج بود و باغهاى اين بقعت از آن بىاندازه پيدا كرده بود و ازين بالا پديدار بود . فرمود تا از درختان بسيار ترنج و نارنج و شاخهاى با بار 8 بازكردند 9 و بياوردند و گرد بر گرد خيمه بر آن بالا بزدند و آن جاى را چون فردوس بياراستند . و نديمان را بخواند و مطربان نيز بيامدند و شراب خوردن گرفتند . و الحقّ 10 روزى سخت خوش و خرّم بود . و استادم بونصر را فرمان رسيد تا نامهها كه رسيده است پيش برد و نكت نامهها 11 را ببرد . چون از خواندن فارغ شد ، وى را به شراب بازگرفت 12 ، در آن ميانها 13 امير وى را گفت : بوقى گذشته شد ؛ استادم گفت : خداوند را بقا باد و برخوردارى از ملك و جوانى تا همه بندگان پيش وى در رضا و خدمت او گذشته شوند ، كه صلاح ايشان اندر آن باشد . امّا خداوند بداند كه بوقى برفت و بنده او را يارى 14 نشناسد در همه لشكر كه بجاى وى بتواند ايستاد . امير جوابى نداد و بسر آن نشد 15 كه بدان سخن خدمتكاران ديگر را خواسته است كه هركس مىرود ، چون خويشتنى را نمىگذارد . و حقّا 16 كه بونصر آن راست گفت ؛ چون بوقى ديگر نيايد ، و پس از وى بتوان گفت كه اگر در جهان بجستندى ، پاسبانى چون بوقى نيافتندى . اما كار در جستن است و بدست آوردن ، و لكن چون آسان گرفته آيد ، آسان گردد 17 . و درين تصنيف بياوردهام كه سلطان محمود كه خداى ، عزّ و جلّ ، بر وى رحمت كناد ، تربيت مردان بر چه جمله فرمود ، چنان كه حاجت نيايد بتكرار ، لاجرم هميشه به مردم مستظهر 18 بود . بمعنى پاسبانى اين نكتهء چند از آن براندم كه به كار آيد . و اينجا رسولى ديگر رسيد از آن با كاليجار و ديگران و پيغام گزاردند كه ايشان